|
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو سوزونده آفت غرور , از حالا تا همیشه مو اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی کاشکی میون من و تو , تو اون روزا حصار نبود هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پا آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه
ديشب دوباره خيالت زد به سرم خيالي كه نمي ره يك لحظه از نظرم خيالي كه خوشم هر لحظه اي با آن خيالي كه ميگذراند عمرم را در خواب ديشب با خيالت خوش بودم تو اوج تنهايي من با تو بودم در اوج تاريكي خوشحال بودم با خيالت انگار در اين دنيا نبودم |
About![]()
زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد*عجب از محبت من که در او اثر ندارد*غلط است گویند که دل به دل راه دارد*دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
Home
|